X
تبلیغات
رایتل

حلال کنید ...

پنج‌شنبه 4 خرداد‌ماه سال 1391 ساعت 01:51

سلام  

دوستان خوب و مهربونی که قدم به چشمهای من می ذارید و اینجا رو میخونید ٬ 

 تقریبا ۶ سال پیش  یه شب که از سر کار اومدم ٬ مثل همیشه شام خوردم و خواستم برم تو اتاقم بخوابم که شنیدم توی اخبار اعلام کرد که فردا آخرین مهلت ثبت نام حج عمره می باشد صدای مامان ناهید رو شنیدم ٬که به بابام گفت : نمی خوای ثبت نام کنی بریم ؟  

بابا گفت : ناهید جان یکبار رفتیم دیگه عزیزم کافیه ... 

یهو دلم واسه مامانم سوخت گفتم :من که تا حالا واسش کاری نکردم ٬حالا الان  هم شرایط مالیش رو دارم ٬هم میبینم مامان  دلش میخواهد ٬برم ثبت نام  کنم هم ۱۰٬۱۵ روز با بابا میرم سفر ،من هم که مجرد و.... (آقای جیم اینجا رو نخون )

القصه  

فردا صبح زود از خونه زدم بیرون ، قبل از رفتن به سر کار رفتم ،بانک و دو تا فیش واسه حج عمره برای مامان و بابا ثبت نام کردم  ٬  شب اومدم ، خونه فیش  مامان رو دادم مامان واقعا خوشحال شد گریه کرد و گفت :نرگس واقعا هدیه خوبی بود...٬ فیش بابا رو دادم اما بابا از گرفتن فیش خیلی خوشحال نشد ،فقط اشک تو چشمهاش جمع شد و گفت : باورم نمیشه دختر کوچولوی من انقدر بزرگ شده که می خواهد باباش رو بفرسته مکه ... وای که چه حس خوبی داشت خوشحال کردنشون ... 

 خلاصه از اونجایی که ما خیلی تو قرعه کشی و اینجور حرفها خوش شانسیم امسال تازه  نوبت حج عمره رسید که بابا گفت : ای قوم به حج رفته کجائید کجائید  

                                           معبود همین جاست بیائید بیائید  

 و گفت : خوبه  که نرگس جان خودت  با مامان بری  ٬ من هم  از پیشنهادش بدم نیومد و گفتم : اگه قبول نکنم حتما مهربان یا مریم رو هوا قبول میکنن و میرن ... پس با این اوصاف  

 

 با اجازه دوستان پنج شنبه آینده به اتفاق مامان ناهید جان و آقا رادین عازم خانه خدا هستیم ٬ و از تمام دوستان طلب بخشش و حلالیت داریم .  

                                                التماس دعا

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo