X
تبلیغات
رایتل

آقای چیز

چهارشنبه 21 تیر‌ماه سال 1391 ساعت 02:37

بعضی وقتها آدم دلش می خواهد از ته گلو و با تمام قدرت فریاد بزنه و به یه کسی بگه با تمام وجود ازت متنفر م ، از زرنگ بازیهات ، از دودر کردنهات ، از رفتارهای زشت  و نا متمدن نانت ،اما قدرتش رو نداره توی روی طرف بیاسته وبا شهامت از نفرتش بگه ،پس مجبور میشه دل عزیز بی تقصیر ی به نام آقای جیم رو بشکنه و اون رو متهم کنه به اینکه تو نمیتونی این آدم رو از زندگیت دور کنی ، تو نمیتونی به برادرت بگی که خانمم از کارت خسته شده ،بریده ، و کلا ازرفتارت متنفره ...

و بدی قضیه و شاید هم خوبی قضیه اینه که اون زمان که تو داشتی با تمام وجودت از تنفرت حرف میزدی رادین شماره خونه اون آدم رو از فون بوک گرفته باشه و اون آدم تمام و کمال حرفهای دلت رو شنیده باشه ، حرفهایی که هیچ وقت تو قدرت گفتن اونها رو نداشتی و همیشه مثل حیوانات هزار باره نشخوارشون می کردی و دل آقای جیم بی گناه و بی تقصیر رو میشکستی...

 اما الان یه حس دوگانه دارم نمیدونم باید از اینکه حرفهام رو شنیده خوشحال باشم یا ناراحت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خوشحال میشم تو کامنتها نظراتتون رو بگید.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo