X
تبلیغات
رایتل

جمعه 31 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 03:46

درد آدم ها هم مثل خود آدم ها با هم متفاوتند حتی اگر از یک جنس باشند ، 

امروز این را فهمیدم وقتی هاله را در آغوش کشیدم وقتی چشمانش پر از اشک شد ،وقتی آمده بود که با من و بابک ومهربان به سوگ  نبودن حاج عبدالله بنشیند فهمیدم ،فهمیدم هاله دنیا دنیا غم دارد ،فهمیدم هاله دنیا دنیا درد دارد ،دردی از جنس از دست دادن عزیزان مثل من ،که بابابزرگم را از دست دادم ،اما درد هاله عمیق بود خیلی عمیق تر از من که به خودم میگویم الان بابابزرگم دور از این دنیا وپیش  مامان بزرگ   آرام شده است ، اما هاله قلبش زخمی بود ، زخمی که هر تلنگر کوچکی بازش میکند ،امروز فهمیدم برای دوست داشتن و نگران کسی بودن رابطه خونی لازم نیست امروز فهمیدم درد هاله آتش به جانم زد ،اگر چه هم خونم نیست و جز دو بار آن هم بسیار کوتاه ندیدمش ،امروز فهمیدم که هاله را با تمام وجودم دوست دارم از ته ته قلبم چون حتی یک ثانیه تصویر چشمان  اشک آلودش از جلو چشمانم کنار نرفت گلویم را بغض گرفته از آن بغض هایی که دل آدم شانه میخواهد برای گریه های بلند و کش دار و از ته دل آن هم نه برای درد خودم بلکه برای کوه درد دل هاله ،دلم میخواهد در آغوش بگیرمش و او برایم حرف بزند از وداعی که نتوانست با مادرش کند  ، از آرزو های که مادرش با خود به آن دنیا برد و از همه چیزهایی که هاله را اینگونه غمگین و محزون و پر از بغض کرده است ... 

 

 

پی نوشت :با تشکر از هاله ،هلن ،دل آرام ،هلیا ،تیراژه،کوروش ،آقای باقرلو ،آقای جعفری نژاد ،مریم عزیزو....که با آمدنشان ما را شرمنده کردند. 

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo